|
|
|
| roz_irani2002 |
| roz_irani2002 |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت توسط م |
|
||||
| roz_irani2002 |
|
شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي تو بمان با دگران واي به حال دگران
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
ای شب از رو یای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای بروی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بار تر ای د ر بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردید ها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر جز درد خوشبختیم نیست ای دل تنگ من و این بار نور؟ هایو هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنه بازارها آه ای با جان من آویخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره با دو بال زر نشان آمده از دور دست آسمان آه ای روشنان طلوع بی غروب آفتاب سرزمین های جنوب آه آه ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای نفسهایت نسیم نیمخواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دریاهای من
براي کسي که هميشه براي من بهترين بوده و خواهد بود... وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوري دلت درست مث دل من کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟ تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود نه باورم نميشه که تو اينو گفته باشي کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
دوستت دارم عزیزم
برای آخرين بار ميگويم که دوستت دارم دوستت دارم ، بی آنکه مرا دوست داشته باشی ... دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خيال اين باشی که دلم شکسته است... دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هيچ احساسی بر من نداشته باشی با اينکه میدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست مثل آب پاک و زلال است... عزيزم باور کن به تو نياز دارم ، منی که قلبی ويرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دريای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زير و رو می شود نياز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دريای دلم را آرامتر از هميشه کنی... عزيزم مرا باور داشته باش ، حتی برای يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ... بيا تا تنهايی دوباره به ويرانه دلم نيامده است ! تا تنهايی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيبای عکست را در آنجا بگذار! بيا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فرياد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست ميداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود! قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نيز باشد! عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است ، پس چشمهای خيس مرا باور کن و تو نيز به من بگو مرا دوست ميداری. با آهنگ دلنشين عشق و با ياد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خيس و قلبی پر از اميد اگر نخندی و اگر بي خيال اين دل عاشق من نباشی می نويسم که دوستت دارم... اينبار نه از حفظ مي گويم و نه تکرار مي کنم ، اينبار برای آخرين بار ميگويم اين کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرين بار ميگويم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی :::::::: عزيزم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نميدم که ميخندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم. اگه يه روز خواستی در بری... حتماً خبرم کن... قول نميدم که ازت بخوام وايسی ، اما می تونم باهات بيام. ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سريع به ديدنم بيا احتمالا بهت احتیاج دارم.............. رودها در جاری شدن.
و علفها در سبز شدن. کوها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا میکنند. و انسانها ، همه انسانها با عشق. پس بار خدایابر من رحم کن. بر من که میدانم نا توانم رحم کن. باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم. باشد که دست و پایی نداشته باشم. اما نباشد …. هرگز نباشد که در دلم عشق نباشد. هرگز
اگردستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را داده ای صد نازو نعمت یکی را قرص جوی آلوده در خون
عشق از ازالست و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی عد د خواهد بود فردا که قیامت اشکارا گرد د هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
I LOVE YOU
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
با تو ام ای سهراب این متنو آقا مهدی عزیز داده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
![]()
پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟ گفت: تو رو پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟ گفتم: زندگی رو قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ... آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
گفتی ... گفتم
مهتاب بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
۱۰ شاخه گل برات میفرستم،۹ تا طبیعی و ۱ دونه
مصنوعی.
یک کارت بهش می زنم که روش نوشتم : تا وقتی آخرین گل پژمرده بشه دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم ،
مدتی طول کشید تا با او آشنا شدم از او خوشم آمده بود ،
خواستم به او بگویم برای همیشه در خانه قلب من بمان
اما قبل از این که من به او بگویم ، به من گفت آمده ام برای
همیشه اینجا بمانم
از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم. و تا اوج بودن با همیم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت توسط م |
|
| roz_irani2002 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت توسط م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد
مرسی از اینکه سر زدین نظرم یادتون نره |
| نوشته های پیشین |
|
11/22/2005 - 12/21/2005 10/23/2005 - 11/21/2005 |
|
RSS
|